خرید بک لینک

درباره سایت

دفترچه خاطرات

امکانات وب

21:21اولین باره که تو همچین فضایی حصور دارمشاید خیلی ها با وجود اینستاگرام دیگه به وبلاگ های اینمدلی سر نزنن اما بنطرم هرچیزی نوستالژی ش خیلی قشنگ تره.جزئیات بیشتر درباره 21:21خیلی، وبلاگ، 2121، دنیای، نوشتنلازمه بگم خودمم تازه با این فضا اشنا شدم و بعد خوندن چند تا وبلاگ قدیمی از سالای 89 تا 95 و طرز فکر و دغدغه ی ادما تو اون سالا خیلی خیلی برام لذت بخش بود شاید هیچکس نخونه اما من مینویسم چون فقط با نوشتن میتونم ادامه بدم.امیدوارم همه چی خوب پیش بره و تصمیم درستی گرفته باشم امیدوارم بتونم برخلا

برچسب: نویسنده: s4radairy تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 12:04

شروعی نو

واقعیتش این دو ماه و خورده ای که نت ها قطع بود خیلی به اینجا فکرمیکردم. به اینکه کاش حداقل اینجا وصل بود و میتونستم بنویسم.



و توفیق احباری شد تا برم یه دفترچه مینیمالی برای خودم پیدا کنم تا بتونم اونجا بنویسم و فکرامو مرتب کنم.

جزئیات بیشتر درباره شروعی نو

اینجا، زودی، فکرامو، مرتب، کنمحالا

حالا من برگشتم با کلی اتفاقات افتاده و شروع های هیجان اگیز که به زودی اینحا ثبتش میکنم، حتی اگه کسی نباشه بخونه :)

برچسب: نویسنده: s4radairy تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 12:04

در ستایش خاطراتدر مرگش یک شعر ارمنی از بارویر سواک به‌نام دستهای مادر خواندم که هیچگاه بدون گریه نمی توانم بخوانمش. شعری در مورد این‌که دست‌های مادر چه‌ها که نکرده‌اند. همان دستهایی که در بچگی با نگاه کردن به رگهای برآمده‌اش کمی می‌ترس...چه ها که نکردند این دست‌هاجزئیات بیشتر درباره در ستایش خاطراتارمنی، نکردند، مادر، دستهای، خیلیدر عروسی چه رقص‌ها کردندبا چه نازها و رویاهاچه محرومیتها کشیدندبررسی کامل در ستایش خاطراتبا چه صبرها و سکوت‌ها.سوزن زدند و دوختندشستند و آویختندنکات مهم در ستایش خاطرات

برچسب: نویسنده: s4radairy تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 12:04

adorable thingsخنده دار یا شاید خجالت آور باشه که من تو این سن بلد نیستم آشپزی کنم و لازانیای بسیار راحت هم به تازگی یاد گرفتم :) با وجود اینکه خیلی علاقه مند هستم و تمام ویدیو های آشپزی تو یوتیوب و اینستاگرام و دنبال میکنم اما هیچوقت ...عید 1405 با حال خوب و انرژی مثبتی شروع شد. یک روز قبل از تحویل سال نو از اردبیل به سمت قزوین حرکت کردیم. خونه باغی ما واقع در محلی ای با نام باغ گردو درست در کنار باغ دایی م اینا هست به همین خاطر هفته ی اول عید هم به همراه دختردایی م میگذراندیم و چقدر خاطرات خوب

برچسب: نویسنده: s4radairy تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 12:04

صفحه بندی